شمس الدين محمد كوسج
46
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
نه تور و پشنگ « 1 » و نه افراسياب * نديدند اينروز هرگز به خواب چنين گفت دهقان دانشپژوه * كه گهگاه آتش جهد هم ز كوه چو بشنيد از پهلوان لشكر « 2 » اين * يكى گفت كاى نامدار گزين ز هومان و ز بارمان باك نيست * دل ما ازين هردوان چاك نيست سوارى بيامد ز تركان به جنگ * كه از بيم گرزش بلرزد نهنگ [ تو گويى كه گرشاسپ با گرز جنگ * به ميدان بيامد « 3 » گشاده دو چنگ ] [ كه پيكار و كين پيش دو چشم اوى « 4 » * چنين است « 5 » كه در پيش خارا سبوى « 6 » ] ز ديدار « 7 » و كردار او بيش از اين * چه گوييم با پهلوان زمين برآورد چندانكه گوشت شنود * مر آن هردو تن « 8 » را ز زين در ربود همى برد در « 9 » زير كش هردوان * چو باد بزان سوى هومان دوان همانا نباشد به تورانزمين * چو او « 10 » نامدارى به ماچين و چين چو بشنيد رستم بپژمرد سخت * به گستهم گفت اى گو نيكبخت ز بهر برادر ميان را ببند * نبايد كه بر جانش آيد گزند نبايد كه آن شاه بى « 11 » هوش و راى * برد مرورا « 12 » اهرمن دل ز جاى مر آن هردو تن را به شمشير تيز * به مستى برآرد يكى « 13 » رستخيز كه من از پى پور كاوس شاه * فريبرز با ارز « 14 » ، زيباى گاه
--> ( 1 ) . ك ، م : پور پشنگ ؛ ن : نه پيران ويسه ؛ پ : نه هرگز پشنگ ؛ متن : چاپ ماكان . ( 2 ) . ك : كشلر ؛ ن : آن خستگان بشنويدند . ( 3 ) . ن : بيامد به ميدان ؛ متن : م . ( 4 ) . م : ايرانيان پيش او . ( 5 ) . ن : چنان بد ؛ متن : م . ( 6 ) . ن : سبو ، پس از اين بيت افزوده است : ازين پيش ديديم بسيار كس * نديديم چون او به پيكار كس ز توران نيامد چنين كس به جنگ * كه از بيم گرزش بلرزد نهنگ ( 7 ) . ن : گفتار . ( 8 ) . ن : دوان . ( 9 ) . ن : از . ( 10 ) . ن : چنو . ( 11 ) . ن : با . ( 12 ) . ن : چو او را برد . ( 13 ) . ن : همى . ( 14 ) . ن : فرّ و .